ranmüssen

Aussprache: /ˈʁanˌmʏsn̩/
Worttrennung: ran·müs·sen
فعل

مجبور بودن به انجام کاری، شروع کردن به کار

Bedeutungen

1 an + Akkusativ / Dativ, zu + Dativ

مجبور بودن به نزدیک شدن یا رفتن به سمت چیزی یا کسی؛ مجبور بودن به انجام کاری که نیاز به حرکت به سمت آن دارد.

  • Jetzt müssen wir an die Arbeit ran.حالا باید به کار بپردازیم.
  • Der Spieler musste schnell an den Ball ran.بازیکن مجبور شد به سرعت به سمت توپ برود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مجبور بودن به شروع کردن یک کار یا وظیفه، به خصوص اگر سخت یا ناخوشایند باشد.

  • Nach der Pause müssen wir wieder an die Hausaufgaben ran.بعد از استراحت باید دوباره به تکالیفمان بپردازیم.
  • Es ist Zeit, dass du dich an die Prüfung ranmusst.وقت آن است که خود را برای امتحان آماده کنی.