durchmüssen
مجبور بودن از میان چیزی گذشتن، مجبور بودن تحمل کردن
Bedeutungen
1
implied Akkusativ / durch + Akkusativ
مجبور بودن از یک مکان، نقطه بازرسی یا مانع عبور کردن.
- Wir mussten durch die Kontrolle durch.ما مجبور بودیم از بازرسی عبور کنیم.
- Das Auto musste durch den schmalen Tunnel durch.ماشین مجبور بود از تونل تنگ عبور کند.
2
implied Akkusativ
مجبور بودن چیزی را تحمل کردن، از یک دوره سخت یا امتحان گذراندن.
- Er musste diese schwere Zeit durch.او مجبور بود این دوران سخت را تحمل کند.
- Alle Studenten müssen diesen Kurs durch.همه دانشجویان باید این دوره را بگذرانند.