ranmüssen
مجبور بودن به انجام کاری، شروع کردن به کار
Bedeutungen
1
an + Akkusativ / Dativ, zu + Dativ
مجبور بودن به نزدیک شدن یا رفتن به سمت چیزی یا کسی؛ مجبور بودن به انجام کاری که نیاز به حرکت به سمت آن دارد.
- Jetzt müssen wir an die Arbeit ran.حالا باید به کار بپردازیم.
- Der Spieler musste schnell an den Ball ran.بازیکن مجبور شد به سرعت به سمت توپ برود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مجبور بودن به شروع کردن یک کار یا وظیفه، به خصوص اگر سخت یا ناخوشایند باشد.
- Nach der Pause müssen wir wieder an die Hausaufgaben ran.بعد از استراحت باید دوباره به تکالیفمان بپردازیم.
- Es ist Zeit, dass du dich an die Prüfung ranmusst.وقت آن است که خود را برای امتحان آماده کنی.