wegmüssen
مجبور به رفتن بودن، ناچار به ترک کردن بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مجبور بودن به ترک کردن مکانی یا دور شدن از آن.
- Es ist schon spät, ich muss leider weg.خیلی دیر شده، متأسفانه باید بروم.
- Nach dem Treffen mussten alle schnell weg, weil es regnen sollte.بعد از جلسه، همه مجبور بودند سریع بروند چون قرار بود باران ببارد.