beimessen
نسبت دادن، قائل شدن (اهمیت/اعتبار)
Bedeutungen
1
Akkusativ + Dativ
برای نظر، خبر یا اتفاقی ارزش و اهمیت قائل شدن.
- Man sollte dieser Gerüchte nicht zu viel Bedeutung beimessen.نباید به این شایعات اهمیت زیادی داد.
- Er maß der Aussage des Zeugen große Wichtigkeit bei.او به گفته شاهد اهمیت زیادی قائل شد.
2
Akkusativ + Dativ
ویژگی یا نیتی را به شخص یا رفتاری نسبت دادن.
- Man kann ihm keine böse Absicht beimessen.نمیتوان نیت بدی را به او نسبت داد.
- Sie maß seinem Verhalten eine besondere Bedeutung bei.او معنای خاصی به رفتار او نسبت داد.