maßgebend
تعیینکننده، مؤثر، با نفوذ، معتبر
Bedeutungen
1
دارای قدرت یا نفوذ برای تعیین یا تأثیرگذاری بر چیزی؛ تعیینکننده، مؤثر.
- Seine Meinung ist für die Entscheidung maßgebend.نظر او برای تصمیمگیری تعیینکننده است.
- Die Ergebnisse dieser Studie sind maßgebend für zukünftige Forschungen.نتایج این مطالعه برای تحقیقات آینده تعیینکننده هستند.
- Er hat eine maßgebende Rolle in der Entwicklung des Projekts gespielt.او نقش تعیینکنندهای در توسعه پروژه ایفا کرد.
2
به عنوان معیار یا استاندارد در نظر گرفته شده؛ معتبر، مرجع.
- Dieses Buch gilt als maßgebendes Werk auf diesem Gebiet.این کتاب به عنوان اثری معتبر در این زمینه شناخته میشود.
- Die DIN-Normen sind maßgebend für technische Produkte.استانداردهای DIN برای محصولات فنی معتبر هستند.
- Seine Aussagen waren maßgebend für das Urteil des Gerichts.اظهارات او برای حکم دادگاه معتبر بود.
3
الهامبخش یا الگو برای دیگران؛ پیشرو.
- Sie ist eine maßgebende Persönlichkeit in der Kunstszene.او یک شخصیت برجسته در صحنه هنر است.
- Sein Beitrag war maßgebend für den Erfolg des Teams.مشارکت او برای موفقیت تیم تعیینکننده بود.
- Die Firma hat maßgebende Standards für die Branche gesetzt.این شرکت استانداردهای تعیینکنندهای برای این صنعت تعیین کرده است.