maßlos
بیاندازه، افراطی، بیحد و حصر
Bedeutungen
1
بدون حد و اندازه؛ افراطی؛ بیش از حد.
- Er zeigte maßlose Arroganz.او تکبر بیاندازهای نشان داد.
- Die Feier war maßlos und dauerte die ganze Nacht.جشن بیحد و حصر بود و تمام شب طول کشید.
- Seine Gier war maßlos.طمع او بیاندازه بود.
2
بسیار زیاد؛ غیرقابل تصور؛ فراتر از حد انتظار.
- Die Zerstörung nach dem Erdbeben war maßlos.تخریب پس از زلزله بسیار زیاد بود.
- Er empfand maßlose Freude über den Erfolg.او شادی بیحد و حصری را از موفقیت احساس کرد.
- Die Aufgabe war maßlos schwierig.وظیفه به طرز غیرقابل تصوری دشوار بود.