messen
اندازهگیری کردن، سنجیدن، رقابت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
ابعاد، طول، دما یا کمیت چیزی را تعیین کردن
- Der Schneider misst den Stoff.خیاط پارچه را اندازه میگیرد.
- Sie hat bei dem Kind Fieber gemessen.او تب کودک را اندازه گرفت.
2
sich + mit + Dativ
خود را با دیگری مقایسه کردن یا سنجیدن
- Er misst sich gerne mit den Besten seiner Branche.او دوست دارد خود را با بهترینهای صنعتش بسنجد.
- Man sollte sich nicht ständig mit anderen messen.نباید دائماً خود را با دیگران مقایسه کرد.
3
sich + (im Wettkampf)
در مسابقه یا مسابقه توانایی، با هم به رقابت پرداختن
- Die Athleten messen sich im Wettkampf.ورزشکاران در مسابقه با هم رقابت میکنند.
- Sie wollten ihre Kräfte messen.آنها میخواستند قدرت خود را بسنجند.