maßvoll

Aussprache: /ˈmaːsˌfɔl/
Worttrennung: maß·voll
صفت

متعادل، معتدل، اندازه‌دار

Bedeutungen

1

انجام شده یا بیان شده با اعتدال و بدون افراط؛ اندازه‌دار و منطقی.

  • Er nahm nur eine maßvolle Menge Zucker in seinen Kaffee.او فقط مقدار متعادلی شکر در قهوه‌اش ریخت.
  • Die Kritik war sachlich und maßvoll formuliert.انتقاد عینی و با لحنی معتدل بیان شده بود.
  • Wir sollten einen maßvollen Umgang mit Ressourcen pflegen.ما باید رویکردی اندازه‌دارانه در استفاده از منابع داشته باشیم.
2

کسی که در رفتار یا مصرف خود حد اعتدال را رعایت می‌کند؛ میانه‌رو.

  • Sie ist eine sehr maßvolle Esserin und trinkt selten Alkohol.او یک فرد بسیار میانه‌رو در خوردن است و به ندرت الکل می‌نوشد.
  • Sein maßvoller Lebensstil trug zu seiner guten Gesundheit bei.سبک زندگی متعادل او به سلامتی خوبش کمک کرد.
  • Ein maßvoller Mensch vermeidet Extreme.یک فرد معتدل از افراط دوری می‌کند.