festmachen
محکم بستن/مهار کردن؛ قطعی کردن؛ دلیل را به چیزی نسبت دادن
Beispiele
- Könnten Sie bitte die Zierleiste wieder festmachen?ممکن است لطفاً قرنیز را دوباره محکم کنید؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را محکم بستن یا ثابت کردن (مانند طناب یا قایق به اسکله).
- Bitte mach das Seil fest, damit das Boot nicht abtreibt.لطفاً طناب را محکم کن تا قایق دور نشود.
- Er machte den Koffer auf dem Gepäckträger fest.او چمدان را روی باربند محکم کرد.
2
Akkusativ
چیزی را به طور قطعی و نهایی تعیین کردن (تاریخ، معامله، قرار).
- Wir müssen einen Termin für das nächste Treffen festmachen.ما باید یک تاریخ برای جلسه بعدی تعیین کنیم.
- Sie haben das Geschäft per Handschlag festgemacht.آنها معامله را با دست دادن نهایی کردند.
3
an + Dativ
دلیل، علت یا مفهوم چیزی را بر اساس چیزی ارزیابی/تعریف کردن (an + Dativ).
- Woran machst du deinen Erfolg fest?موفقیتت را بر چه اساسی ارزیابی و تعریف میکنی؟
- Man kann das Problem nicht nur an einer Ursache festmachen.نمیتوان مشکل را فقط به یک علت نسبت داد.