machen

Aussprache: /ˈmaxn̩/
Wortzerlegung: ma·chen
فعل

کردن، ساختن، انجام دادن، باعث شدن

Beispiele

  • Das ''macht'' mich wütend.این مرا عصبانی می‌کند.
  • Komm, lieber Mai, und ''mache'' die Bäume wieder grün.بیا، ای ماه عزیز، و درختان را دوباره سرسبز کن.
  • Was hast du nur aus mir ''gemacht!با من چه کار کردی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

تولید و ساختن چیزی؛ درست کردن یک شیء یا ماده.

  • Ich mache einen Kuchen für die Party.من یک کیک برای مهمانی درست می‌کنم.
  • Sie macht ihre Kleidung oft selbst.او اغلب لباس‌هایش را خودش می‌سازد.
2 Akkusativ

انجام دادن یک کار، فعالیت یا تکلیف.

  • Er macht seine Hausaufgaben im Zimmer.او تکالیفش را در اتاق انجام می‌دهد.
  • Was machst du am Wochenende?آخر هفته چه کار می‌کنی؟
3 Akkusativ

باعث شدن یک حس، حالت یا اثر روحی و جسمی.

  • Lärm macht mich krank.سروصدا مرا بیمار می‌کند.
  • Das macht mir keine Freude.این به من هیچ شادی و لذتی نمی‌دهد.
4 Nominativ / Akkusativ

حاصل شدن در محاسبات ریاضی.

  • Drei mal drei macht neun.سه ضرب در سه می‌شود نه.
  • Zwei und zwei macht vier.دو بعلاوه دو می‌شود چهار.
5 Akkusativ

بالغ شدن بر / مجموع هزینه یا قیمت چیزی شدن.

  • Das macht zusammen 25 Euro.این در مجموع می‌شود ۲۵ یورو.
  • Wie viel macht das insgesamt?این در کل چقدر می‌شود؟
6 Akkusativ

مرتب کردن، تمیز کردن یا آراستن (محیط، تخت، مو).

  • Hast du am Morgen dein Bett gemacht?آیا صبح تختت را مرتب کردی؟
  • Der Friseur macht ihr die Haare.آرایشگر موهای او را درست می‌کند.
7 sich (Akkusativ)

پیشرفت کردن، رشد یافتن یا بهبود وضعیت (sich machen).

  • Das Kind macht sich sehr gut in der Schule.کودک در مدرسه خیلی خوب پیشرفت می‌کند.
  • Das Wetter macht sich langsam.هوا کم‌کم دارد بهتر می‌شود.
8 sich + auf + Akkusativ

راه افتادن و عازم جایی شدن (sich auf den Weg machen).

  • Wir müssen uns langsam auf den Weg machen.ما باید کم‌کم راه بیفتیم.
  • Er machte sich auf die Suche nach dem Schlüssel.او به دنبال کلید راه افتاد.
9 Akkusativ

ادای کسی را درآوردن یا نقش کسی را بازی کردن.

  • Mach jetzt nicht den Helden!الان قهرمان‌بازی درنیاور!
  • Er macht den Clown für die Kinder.او برای بچه‌ها ادای دلقک را درمی‌آورد.
10 Akkusativ

تولید کردن صدا توسط شیء، انسان یا حیوان.

  • Der Motor macht ein komisches Geräusch.موتور یک صدای عجیبی می‌دهد.
  • Wie macht die Katze? - Miau!گربه چه صدایی می‌دهد؟ - میو!
11 sich + an + Akkusativ

دست به کار شدن و شروع به انجام کاری کردن (sich an etwas machen).

  • Wir sollten uns sofort an die Arbeit machen.ما باید فوراً دست به کار شویم.
  • Sie machte sich an die Vorbereitung des Essens.او شروع به آماده‌سازی غذا کرد.
12 in + Dativ

فعالیت کردن در یک حوزه شغلی یا تجاری (in etwas machen - عامیانه).

  • Er macht seit zwei Jahren in Immobilien.او دو سال است که در کار املاک فعالیت می‌کند.
  • Mein Onkel macht jetzt in Elektronik.عموی من اکنون در زمینه الکترونیک تجارت می‌کند.
13 Akkusativ + zu + Dativ

کسی یا چیزی را به انتصاب یا حالتی خاص درآوردن (zu etwas machen).

  • Die Firma hat ihn zum Manager gemacht.شرکت او را مدیر کرد.
  • Du machst dich zum Gespött der Leute.تو داری خودت را مایه خنده‌ی مردم می‌کنی.
14 in + Akkusativ

اجابت مزاج کردن / کثیف کردن (کودکانه یا عامیانه).

  • Das Baby hat in die Windeln gemacht.نوزاد در پوشکش خرابکاری کرده است.
  • Der Hund hat auf den Teppich gemacht.سگ روی فرش کثیف‌کاری کرده است.