machen
کردن، ساختن، انجام دادن، باعث شدن
Beispiele
- Das ''macht'' mich wütend.این مرا عصبانی میکند.
- Komm, lieber Mai, und ''mache'' die Bäume wieder grün.بیا، ای ماه عزیز، و درختان را دوباره سرسبز کن.
- Was hast du nur aus mir ''gemacht!با من چه کار کردی!
Bedeutungen
1
Akkusativ
تولید و ساختن چیزی؛ درست کردن یک شیء یا ماده.
- Ich mache einen Kuchen für die Party.من یک کیک برای مهمانی درست میکنم.
- Sie macht ihre Kleidung oft selbst.او اغلب لباسهایش را خودش میسازد.
2
Akkusativ
انجام دادن یک کار، فعالیت یا تکلیف.
- Er macht seine Hausaufgaben im Zimmer.او تکالیفش را در اتاق انجام میدهد.
- Was machst du am Wochenende?آخر هفته چه کار میکنی؟
3
Akkusativ
باعث شدن یک حس، حالت یا اثر روحی و جسمی.
- Lärm macht mich krank.سروصدا مرا بیمار میکند.
- Das macht mir keine Freude.این به من هیچ شادی و لذتی نمیدهد.
4
Nominativ / Akkusativ
حاصل شدن در محاسبات ریاضی.
- Drei mal drei macht neun.سه ضرب در سه میشود نه.
- Zwei und zwei macht vier.دو بعلاوه دو میشود چهار.
5
Akkusativ
بالغ شدن بر / مجموع هزینه یا قیمت چیزی شدن.
- Das macht zusammen 25 Euro.این در مجموع میشود ۲۵ یورو.
- Wie viel macht das insgesamt?این در کل چقدر میشود؟
6
Akkusativ
مرتب کردن، تمیز کردن یا آراستن (محیط، تخت، مو).
- Hast du am Morgen dein Bett gemacht?آیا صبح تختت را مرتب کردی؟
- Der Friseur macht ihr die Haare.آرایشگر موهای او را درست میکند.
7
sich (Akkusativ)
پیشرفت کردن، رشد یافتن یا بهبود وضعیت (sich machen).
- Das Kind macht sich sehr gut in der Schule.کودک در مدرسه خیلی خوب پیشرفت میکند.
- Das Wetter macht sich langsam.هوا کمکم دارد بهتر میشود.
8
sich + auf + Akkusativ
راه افتادن و عازم جایی شدن (sich auf den Weg machen).
- Wir müssen uns langsam auf den Weg machen.ما باید کمکم راه بیفتیم.
- Er machte sich auf die Suche nach dem Schlüssel.او به دنبال کلید راه افتاد.
9
Akkusativ
ادای کسی را درآوردن یا نقش کسی را بازی کردن.
- Mach jetzt nicht den Helden!الان قهرمانبازی درنیاور!
- Er macht den Clown für die Kinder.او برای بچهها ادای دلقک را درمیآورد.
10
Akkusativ
تولید کردن صدا توسط شیء، انسان یا حیوان.
- Der Motor macht ein komisches Geräusch.موتور یک صدای عجیبی میدهد.
- Wie macht die Katze? - Miau!گربه چه صدایی میدهد؟ - میو!
11
sich + an + Akkusativ
دست به کار شدن و شروع به انجام کاری کردن (sich an etwas machen).
- Wir sollten uns sofort an die Arbeit machen.ما باید فوراً دست به کار شویم.
- Sie machte sich an die Vorbereitung des Essens.او شروع به آمادهسازی غذا کرد.
12
in + Dativ
فعالیت کردن در یک حوزه شغلی یا تجاری (in etwas machen - عامیانه).
- Er macht seit zwei Jahren in Immobilien.او دو سال است که در کار املاک فعالیت میکند.
- Mein Onkel macht jetzt in Elektronik.عموی من اکنون در زمینه الکترونیک تجارت میکند.
13
Akkusativ + zu + Dativ
کسی یا چیزی را به انتصاب یا حالتی خاص درآوردن (zu etwas machen).
- Die Firma hat ihn zum Manager gemacht.شرکت او را مدیر کرد.
- Du machst dich zum Gespött der Leute.تو داری خودت را مایه خندهی مردم میکنی.
14
in + Akkusativ
اجابت مزاج کردن / کثیف کردن (کودکانه یا عامیانه).
- Das Baby hat in die Windeln gemacht.نوزاد در پوشکش خرابکاری کرده است.
- Der Hund hat auf den Teppich gemacht.سگ روی فرش کثیفکاری کرده است.