mitmachen
شرکت کردن، همراهی کردن، تحمل کردن، همراهی کردن (بدن/دستگاه)
Beispiele
- Wir spielen Verstecken! Willst du mitmachen?ما قایمباشک بازی میکنیم! میخواهی شرکت کنی؟
Bedeutungen
1
intransitiv / bei + Dativ
در فعالیتی شرکت کردن، همراهی کردن، پیوستن به گروهی.
- Willst du bei unserem Spiel mitmachen?آیا میخواهی در بازی ما شرکت کنی؟
- Alle Kinder haben begeistert mitgemacht und gesungen.همه بچهها با اشتیاق شرکت کردند و آواز خواندند.
2
Akkusativ
چیزی ناخوشایند، سختی یا رنج را تحمل کردن یا از سر گذراندن.
- Ich kann diesen Stress nicht länger mitmachen.من نمیتوانم این استرس را بیشتر از این تحمل کنم.
- Sie musste in ihrem Leben viel mitmachen.او در زندگیاش سختیهای زیادی را تحمل کرد.
3
intransitiv
یاری کردن، کشش داشتن (اعضای بدن یا وسایل قدیمی).
- Mein Rücken macht nach dem Sport nicht mehr mit.کمرم بعد از ورزش دیگر یاری نمیکند.
- Der alte Motor macht diese lange Fahrt nicht mehr mit.موتور قدیمی دیگر توان این مسیر طولانی را ندارد.