mitmachen

Aussprache: /ˈmɪtˌmaxn̩/
Wortzerlegung: mit·ma·chen
فعل

شرکت کردن، همراهی کردن، تحمل کردن، همراهی کردن (بدن/دستگاه)

Beispiele

  • Wir spielen Verstecken! Willst du mitmachen?ما قایم‌باشک بازی می‌کنیم! می‌خواهی شرکت کنی؟

Bedeutungen

1 intransitiv / bei + Dativ

در فعالیتی شرکت کردن، همراهی کردن، پیوستن به گروهی.

  • Willst du bei unserem Spiel mitmachen?آیا می‌خواهی در بازی ما شرکت کنی؟
  • Alle Kinder haben begeistert mitgemacht und gesungen.همه بچه‌ها با اشتیاق شرکت کردند و آواز خواندند.
2 Akkusativ

چیزی ناخوشایند، سختی یا رنج را تحمل کردن یا از سر گذراندن.

  • Ich kann diesen Stress nicht länger mitmachen.من نمی‌توانم این استرس را بیشتر از این تحمل کنم.
  • Sie musste in ihrem Leben viel mitmachen.او در زندگی‌اش سختی‌های زیادی را تحمل کرد.
3 intransitiv

یاری کردن، کشش داشتن (اعضای بدن یا وسایل قدیمی).

  • Mein Rücken macht nach dem Sport nicht mehr mit.کمرم بعد از ورزش دیگر یاری نمی‌کند.
  • Der alte Motor macht diese lange Fahrt nicht mehr mit.موتور قدیمی دیگر توان این مسیر طولانی را ندارد.