rübermachen
عبور کردن، فرار کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از آلمان شرقی به آلمان غربی گریختن یا مهاجرت غیرقانونی کردن (تاریخی/عامیانه).
- Viele Menschen haben in den 80ern rüber-gemacht.بسیاری از مردم در دهه ۸۰ فرار کردند (به غرب).
- Er versuchte, über die Grenze rüber-zumachen.او سعی کرد از مرز فرار کند.
2
über + Akkusativ / intransitiv
از عرض خیابان یا به طرف دیگر عبور کردن یا وسایل را رد کردن.
- Wir müssen schnell über die Straße rüber-machen.ما باید سریع از خیابان عبور کنیم.
- Kannst du mir helfen, die Möbel rüber-zu-machen?میتوانی کمکم کنی وسایل را به آن طرف منتقل کنم؟