fertigmachen
کامل کردن، آماده کردن، له کردن، خسته کردن، تحقیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas fertigmachen)
چیزی را کامل کردن، به اتمام رساندن یا آماده کردن.
- Wir müssen das Projekt bis Freitag fertigmachen.ما باید پروژه را تا جمعه تمام کنیم.
- Das Essen ist fast fertiggemacht.غذا تقریباً آماده است.
2
sich (Akkusativ) fertigmachen
خود را برای رفتن یا کاری آماده کردن (آرایش/لباس).
- Sie macht sich für die Party fertig.او در حال آماده شدن برای مهمانی است.
- Ich brauche noch zehn Minuten, um mich fertigzumachen.من ده دقیقه دیگر برای آماده شدن نیاز دارم.
3
Akkusativ (jemanden fertigmachen)
کسی را جسمی یا روحی فرسوده و خسته کردن.
- Die lange Reise hat ihn völlig fertiggemacht.سفر طولانی او را کاملاً خسته کرد.
- Die ständige Kritik macht mich fertig.انتقاد مداوم مرا فرسوده میکند.
4
Akkusativ (jemanden fertigmachen)
کسی را تحقیر کردن، شدیداً سرزنش کردن یا له کردن.
- Er hat seinen Gegner im Fernsehen fertiggemacht.او رقیبش را در تلویزیون به شدت مورد انتقاد قرار داد.
- Lass dich von ihm nicht fertigmachen!اجازه نده او تو را تحقیر کند!