heranmachen
نزدیک شدن (با نیت خاص/معاشقه)؛ دست به کار شدن
Bedeutungen
1
sich + an + Akkusativ
به کسی نزدیک شدن، مخ کسی را زدن یا قصد عاشقانه/جنسی داشتن (بازتابی).
- Er hat sich an seine Kollegin herangemacht, aber sie hat ihn abgewiesen.او به همکارش نزدیک شد (با قصد معاشقه)، اما او او را رد کرد.
- Sei vorsichtig, er macht sich gerne an junge Frauen heran.مراقب باش، او دوست دارد به زنان جوان نزدیک شود (با قصد معاشقه).
2
sich + an + Akkusativ
با جدیت شروع به انجام کاری کردن، دست به کار شدن، شروع کردن (بازتابی).
- Wir müssen uns an die Arbeit heranmachen, wenn wir fertig werden wollen.اگر میخواهیم کار را تمام کنیم، باید با جدیت شروع به کار کنیم.
- Sie machte sich sofort an die schwierige Aufgabe heran.او بلافاصله شروع به انجام وظیفه دشوار کرد.