kaputtmachen
خراب کردن, شکستن, نابود کردن, آسیب زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas kaputtmachen)
خراب کردن، شکستن و آسیب زدن به یک شیء یا وسیله فیزیکی.
- Der Junge hat versehentlich die Vase kaputtgemacht.پسر به طور تصادفی گلدان را شکست.
- Wenn man das Gerät falsch bedient, kann man es leicht kaputtmachen.اگر دستگاه را اشتباه کار کنید، به راحتی میتوانید آن را خراب کنید.
2
Akkusativ (jemanden / etwas kaputtmachen)
خراب کردن، نابود کردن یا آسیب زدن به چیزی غیرمادی مانند رابطه، سلامت، آینده یا موقعیت (کاربرد مجازی).
- Seine ständigen Lügen haben die Beziehung kaputtgemacht.دروغهای مداوم او رابطه را خراب کرد.
- Zu viel Stress kann die Gesundheit kaputtmachen.استرس زیاد میتواند سلامتی را از بین ببرد.