klarmachen

Aussprache: /ˈklaːɐ̯ˌmaxn̩/
Worttrennung: klar·ma·chen
فعل

واضح کردن؛ درک کردن ؛ آماده کردن؛ جور کردن / مخ زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ / Dativ + Akkusativ

چیزی را به طور واضح و قابل فهم توضیح دادن یا بیان کردن.

  • Ich muss dir etwas Wichtiges klarmachen.باید نکته مهمی را برایت روشن کنم.
  • Der Lehrer machte den Schülern die Regeln klar.معلم قوانین را برای دانش‌آموزان واضح کرد.
2 sich (Dativ) + Akkusativ

چیزی را به خود فهماندن، درک کردن یا متوجه شدن.

  • Er musste sich die Situation erst einmal klarmachen.او ابتدا باید وضعیت را برای خود روشن می‌کرد.
  • Mach dir klar, dass das keine leichte Aufgabe ist.متوجه باش که این کار آسانی نیست.
3 Akkusativ (jemanden / etwas klarmachen)

چیزی را آماده و مهیا کردن (مانند وسایل، غذا، کشتی).

  • Wir müssen das Boot für die Reise klarmachen.ما باید قایق را برای سفر آماده کنیم.
  • Sie machte das Abendessen für die Gäste klarmachen.او شام را برای مهمانان آماده کرد.
4 Akkusativ (jemanden / etwas klarmachen)

چیزی را فراهم کردن، به دست آوردن یا کسی را برای انجام کاری ترغیب کردن (عامیانه).

  • Er hat versucht, sie für den Ausflug klarmachen.او سعی کرد او را برای سفر ترغیب کند.
  • Kannst du mir einen Platz im Zug klarmachen?می‌توانی برایم در قطار جا جور کنی؟