mitmachen
شرکت کردن، همراهی کردن، تحمل کردن، همراهی کردن (بدن/دستگاه)
Bedeutungen
1
intransitiv / bei + Dativ
در فعالیتی شرکت کردن، همراهی کردن، پیوستن به گروهی.
- Alle Kinder machten bei dem Spiel mit.همه بچهها در بازی شرکت کردند.
- Er wollte nicht bei der Aktion mitmachen.او نمیخواست در این اقدام شرکت کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas mitmachen)
چیزی ناخوشایند، سختی یا رنج را تحمل کردن یا از سر گذراندن.
- Sie musste eine schwere Operation mitmachen.او مجبور شد یک عمل جراحی سخت را تحمل کند.
- Er hat viel durchgemacht in seinem Leben.او در زندگی خود سختیهای زیادی را تحمل کرده است.
3
intransitiv (بدون مفعول)
یاری کردن، کشش داشتن (اعضای بدن یا وسایل قدیمی).
- Mein altes Fahrrad macht nicht mehr richtig mit.دوچرخه قدیمی من دیگر خوب کار نمیکند.
- Sein linker Arm macht nicht mehr richtig mit.بازوی چپ او دیگر به درستی کار نمیکند.