mitmachen

Aussprache: /ˈmɪtˌmaxn̩/
Worttrennung: mit·ma·chen
فعل

شرکت کردن، همراهی کردن، تحمل کردن، همراهی کردن (بدن/دستگاه)

Bedeutungen

1 intransitiv / bei + Dativ

در فعالیتی شرکت کردن، همراهی کردن، پیوستن به گروهی.

  • Alle Kinder machten bei dem Spiel mit.همه بچه‌ها در بازی شرکت کردند.
  • Er wollte nicht bei der Aktion mitmachen.او نمی‌خواست در این اقدام شرکت کند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas mitmachen)

چیزی ناخوشایند، سختی یا رنج را تحمل کردن یا از سر گذراندن.

  • Sie musste eine schwere Operation mitmachen.او مجبور شد یک عمل جراحی سخت را تحمل کند.
  • Er hat viel durchgemacht in seinem Leben.او در زندگی خود سختی‌های زیادی را تحمل کرده است.
3 intransitiv (بدون مفعول)

یاری کردن، کشش داشتن (اعضای بدن یا وسایل قدیمی).

  • Mein altes Fahrrad macht nicht mehr richtig mit.دوچرخه قدیمی من دیگر خوب کار نمی‌کند.
  • Sein linker Arm macht nicht mehr richtig mit.بازوی چپ او دیگر به درستی کار نمی‌کند.