vormachen
نشان دادن نحوه انجام کار، گول زدن، وانمود کردن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) vormachen
نحوه انجام کاری را به کسی عملی نشان دادن، آموزش دادن.
- Kannst du mir zeigen, wie man diesen Knoten macht?میتوانی به من نشان دهی چطور این گره را بزنم؟
- Der Meister machte dem Lehrling die Arbeitsschritte vor.استاد مراحل کار را به شاگرد نشان داد.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) vormachen
کسی را فریب دادن، گول زدن، یا وانمود کردن که چیزی درست است در حالی که نیست.
- Du kannst mir nichts vormachen, ich weiß, was du getan hast.تو نمیتوانی مرا گول بزنی، میدانم چه کار کردهای.
- Er versuchte, ihr etwas über seine finanzielle Situation vorzumachen.او سعی کرد در مورد وضعیت مالیاش او را فریب دهد.