zumachen
بستن، تعطیل کردن، عجله کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zumachen)
بستن (در، پنجره، کتاب، دکمه، چشم).
- Bitte mach die Tür zu, es zieht.لطفاً در را ببند، باد میآید.
- Er machte die Augen zu und schlief ein.او چشمانش را بست و به خواب رفت.
2
Akkusativ (etwas) / intransitiv
تعطیل کردن یا بستن یک مغازه، شرکت یا کسبوبار.
- Der Laden macht um 18 Uhr zu.مغازه ساعت ۶ بعد از ظهر بسته میشود.
- Sie haben gestern wegen des Feiertags zugemacht.آنها دیروز به خاطر تعطیلی بسته بودند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
عجله کردن، شتاب کردن (در حالت امری: Mach zu!).
- Mach schon zu, wir haben keine Zeit!عجله کن، ما وقت نداریم!
- Er musste zumachen, um den Zug zu erwischen.او مجبور بود عجله کند تا به قطار برسد.
4
sich (Akkusativ) zumachen
خود را بستن، جبهه گرفتن و ارتباط برقرار نکردن (sich zumachen).
- Er macht sich nach dem Streit immer zu.او بعد از هر دعوایی خودش را میبندد (ارتباط برقرار نمیکند).
- Sie versteht nicht, warum er sich so zumacht.او نمیفهمد چرا او اینقدر خودش را میگیرد.