herummachen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌmaxn̩/
Worttrennung: her·um·ma·chen
فعل

وقت تلف کردن، دستکاری کردن، لاس زدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

وقت تلف کردن، بی‌هدف مشغول بودن، یا معطل کردن؛ وقت را هدر دادن.

  • Wir haben zu lange herumgemacht und den Zug verpasst.ما خیلی وقت تلف کردیم و قطار را از دست دادیم.
  • Hör auf, herumzumachen und fang endlich an zu arbeiten!دست از وقت تلف کردن بردار و بالاخره شروع به کار کن!
2 an + Dativ / mit + Dativ

با کسی ور رفتن، یا به قصد معاشقه و لاس زدن با او رفتار کردن.

  • Er macht schon seit Wochen an ihr herum.او از هفته‌هاست که با او لاس می‌زند.
  • Sie hat sich mit ihm im Park getroffen und herumgemacht.او در پارک با او قرار گذاشت و معاشقه کرد.
3 an + Dativ (an jemandem / etwas herummachen)

با چیزی ور رفتن، دستکاری کردن، یا تلاش برای تعمیر یا تغییر آن.

  • Der Mechaniker macht seit Stunden an dem Motor herum.مکانیک ساعت‌هاست که در حال کار روی موتور است.
  • Sie versuchte, an dem kaputten Radio herumzumachen, aber es half nichts.او سعی کرد رادیوی خراب را تعمیر کند، اما فایده‌ای نداشت.