festmachen

Aussprache: /ˈfɛstˌmaxn̩/
Wortzerlegung: fest·ma·chen
فعل

محکم بستن/مهار کردن؛ قطعی کردن؛ دلیل را به چیزی نسبت دادن

Beispiele

  • Könnten Sie bitte die Zierleiste wieder festmachen?ممکن است لطفاً قرنیز را دوباره محکم کنید؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را محکم بستن یا ثابت کردن (مانند طناب یا قایق به اسکله).

  • Bitte mach das Seil fest, damit das Boot nicht abtreibt.لطفاً طناب را محکم کن تا قایق دور نشود.
  • Er machte den Koffer auf dem Gepäckträger fest.او چمدان را روی باربند محکم کرد.
2 Akkusativ

چیزی را به طور قطعی و نهایی تعیین کردن (تاریخ، معامله، قرار).

  • Wir müssen einen Termin für das nächste Treffen festmachen.ما باید یک تاریخ برای جلسه بعدی تعیین کنیم.
  • Sie haben das Geschäft per Handschlag festgemacht.آن‌ها معامله را با دست دادن نهایی کردند.
3 an + Dativ

دلیل، علت یا مفهوم چیزی را بر اساس چیزی ارزیابی/تعریف کردن (an + Dativ).

  • Woran machst du deinen Erfolg fest?موفقیتت را بر چه اساسی ارزیابی و تعریف می‌کنی؟
  • Man kann das Problem nicht nur an einer Ursache festmachen.نمی‌توان مشکل را فقط به یک علت نسبت داد.