abmachen
جدا کردن، کندن؛ قرار گذاشتن، توافق کردن؛ تسویه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abmachen)
چیزی را از جایی جدا کردن، کندن، برداشتن یا باز کردن.
- Bitte mach den Aufkleber von der Wand ab.لطفاً برچسب را از روی دیوار بکن.
- Der Arzt hat den Verband abgemacht.دکتر پانسمان را باز کرد.
2
Akkusativ / mit + Dativ
با کسی بر سر چیزی توافق کردن، قرار گذاشتن یا تعیین کردن.
- Wir haben abgemacht, uns um 10 Uhr zu treffen.ما قرار گذاشتیم که ساعت ۱۰ همدیگر را ملاقات کنیم.
- Sie haben abgemacht, die Kosten zu teilen.آنها توافق کردند که هزینهها را تقسیم کنند.
3
Akkusativ (mit jemandem)
یک بدهی، حساب یا اختلاف را بین خود تسویه و حلوفصل کردن.
- Lass uns diese Angelegenheit schnell abmachen.بگذار این موضوع را سریع بین خودمان تسویه کنیم.
- Er hat seine Schulden mit seinem Freund abgemacht.او بدهیهایش را با دوستش تسویه کرد.