allemachen

Aussprache: /aləˈmaxn̩/
Worttrennung: al·le·ma·chen
فعل

تمام کردن (غذا/پول)، نابود کردن/کشتن (عامیانه)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas allemachen)

بسیار عامیانه: چیزی را به طور کامل مصرف کردن یا به اتمام رساندن (غذا، نوشیدنی، پول، ذخیره).

  • Wir haben die ganze Pizza gegessen, wir haben sie allegemacht!ما کل پیتزا را خوردیم، تمامش کردیم!
  • Er hat sein ganzes Gehalt schon wieder allegemacht.او دوباره تمام حقوقش را خرج کرده است.
2 Akkusativ (jemanden / etwas allemachen)

بسیار عامیانه و خشن: کسی را کشتن، نابود کردن یا شدیداً له کردن.

  • Im Film macht der Held den Bösewicht am Ende alle.در فیلم، قهرمان در نهایت آدم بد را از بین می‌برد.
  • Wenn du mich reizt, mache ich dich alle!اگر مرا عصبانی کنی، نابودت می‌کنم!