durchmachen
از سر گذراندن، بیدار ماندن تا صبح، طی کردن دوره
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas durchmachen)
دوران دشوار یا سختی را تجربه کردن و از سر گذراندن.
- Sie hat eine schwere Zeit durchgemacht.او دوران سختی را از سر گذراند.
- Viele Menschen müssen in ihrem Leben viel durchmachen.بسیاری از مردم باید در زندگی خود سختیهای زیادی را تحمل کنند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
تمام شب بیدار ماندن و نخوابیدن.
- Ich musste die ganze Nacht durchmachen, um die Prüfung zu lernen.من مجبور بودم تمام شب را بیدار بمانم تا برای امتحان درس بخوانم.
- Wir haben bis zum Morgen durchgemacht und gefeiert.ما تا صبح بیدار ماندیم و جشن گرفتیم.
3
Akkusativ (jemanden / etwas durchmachen)
طی کردن یک دوره آموزشی، تحولی یا مراحل رشد.
- Das Kind macht gerade eine schwierige Phase durch.کودک در حال گذراندن یک مرحله دشوار است.
- Er hat eine lange Ausbildung durchgemacht.او یک دوره آموزشی طولانی را طی کرده است.