durchmachen

Aussprache: /ˈdʊrçˌmaxn̩/
Worttrennung: durch·ma·chen
فعل

از سر گذراندن، بیدار ماندن تا صبح، طی کردن دوره

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas durchmachen)

دوران دشوار یا سختی را تجربه کردن و از سر گذراندن.

  • Sie hat eine schwere Zeit durchgemacht.او دوران سختی را از سر گذراند.
  • Viele Menschen müssen in ihrem Leben viel durchmachen.بسیاری از مردم باید در زندگی خود سختی‌های زیادی را تحمل کنند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

تمام شب بیدار ماندن و نخوابیدن.

  • Ich musste die ganze Nacht durchmachen, um die Prüfung zu lernen.من مجبور بودم تمام شب را بیدار بمانم تا برای امتحان درس بخوانم.
  • Wir haben bis zum Morgen durchgemacht und gefeiert.ما تا صبح بیدار ماندیم و جشن گرفتیم.
3 Akkusativ (jemanden / etwas durchmachen)

طی کردن یک دوره آموزشی، تحولی یا مراحل رشد.

  • Das Kind macht gerade eine schwierige Phase durch.کودک در حال گذراندن یک مرحله دشوار است.
  • Er hat eine lange Ausbildung durchgemacht.او یک دوره آموزشی طولانی را طی کرده است.