klarmachen
واضح کردن؛ درک کردن ؛ آماده کردن؛ جور کردن / مخ زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Dativ + Akkusativ
چیزی را به طور واضح و قابل فهم توضیح دادن یا بیان کردن.
- Ich muss dir etwas Wichtiges klarmachen.باید نکته مهمی را برایت روشن کنم.
- Der Lehrer machte den Schülern die Regeln klar.معلم قوانین را برای دانشآموزان واضح کرد.
2
sich (Dativ) + Akkusativ
چیزی را به خود فهماندن، درک کردن یا متوجه شدن.
- Er musste sich die Situation erst einmal klarmachen.او ابتدا باید وضعیت را برای خود روشن میکرد.
- Mach dir klar, dass das keine leichte Aufgabe ist.متوجه باش که این کار آسانی نیست.
3
Akkusativ (jemanden / etwas klarmachen)
چیزی را آماده و مهیا کردن (مانند وسایل، غذا، کشتی).
- Wir müssen das Boot für die Reise klarmachen.ما باید قایق را برای سفر آماده کنیم.
- Sie machte das Abendessen für die Gäste klarmachen.او شام را برای مهمانان آماده کرد.
4
Akkusativ (jemanden / etwas klarmachen)
چیزی را فراهم کردن، به دست آوردن یا کسی را برای انجام کاری ترغیب کردن (عامیانه).
- Er hat versucht, sie für den Ausflug klarmachen.او سعی کرد او را برای سفر ترغیب کند.
- Kannst du mir einen Platz im Zug klarmachen?میتوانی برایم در قطار جا جور کنی؟