rummachen
وقت تلف کردن، ور رفتن، لاس زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
وقت تلف کردن، بیهوده کاری کردن، یا با چیزی بدون نتیجه مشخص ور رفتن (عامیانه).
- Hör auf, mit dem Spielzeug rumzumachen und mach deine Hausaufgaben!دست از ور رفتن با اسباببازی بردار و تکالیفت را انجام بده!
- Wir haben den ganzen Nachmittag nur rumgemacht, statt zu arbeiten.ما کل بعد از ظهر را به جای کار کردن، وقت تلف کردیم.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas rummachen)
با کسی معاشقه کردن، لاس زدن، یا روابط نزدیک فیزیکی داشتن (عامیانه).
- Man hat sie dabei beobachtet, wie sie mit ihm im Park rummachte.آنها او را در حال لاس زدن با او در پارک دیدند.
- Sie sind seit Wochen heimlich am Rummachen.آنها از هفتهها پیش مخفیانه با هم معاشقه میکنند.
3
Akkusativ + um + Akkusativ
چیزی (مانند طناب، بند یا شال) را دور چیزی پیچاندن، بستن یا محکم کردن.
- Er machte ein Seil um den Baumstamm, um ihn zu sichern.او طنابی دور تنه درخت پیچید تا آن را محکم کند.
- Sie machte ein Band um das Geschenk.او روبانی دور هدیه پیچید.