machtlos

Aussprache: /ˈmaxtloːs/
Worttrennung: macht·los
صفت

ناتوان، عاجز، بی‌قدرت، درمانده

Bedeutungen

1

فاقد قدرت، اختیار یا توانایی برای عمل کردن یا تأثیر گذاشتن؛ ناتوان و درمانده.

  • Er fühlte sich machtlos angesichts der großen Katastrophe.او در مواجهه با فاجعه بزرگ احساس درماندگی می‌کرد.
  • Die Regierung ist machtlos gegen die steigende Inflation.دولت در برابر تورم فزاینده ناتوان است.
  • Als Kind fühlte sie sich oft machtlos gegenüber den Erwachsenen.او به عنوان یک کودک، اغلب در برابر بزرگسالان احساس ناتوانی می‌کرد.