machtlos
ناتوان، عاجز، بیقدرت، درمانده
Bedeutungen
1
فاقد قدرت، اختیار یا توانایی برای عمل کردن یا تأثیر گذاشتن؛ ناتوان و درمانده.
- Er fühlte sich machtlos angesichts der großen Katastrophe.او در مواجهه با فاجعه بزرگ احساس درماندگی میکرد.
- Die Regierung ist machtlos gegen die steigende Inflation.دولت در برابر تورم فزاینده ناتوان است.
- Als Kind fühlte sie sich oft machtlos gegenüber den Erwachsenen.او به عنوان یک کودک، اغلب در برابر بزرگسالان احساس ناتوانی میکرد.