schwarzmalen

Aussprache: /ˈʃvaʁt͡sˌmaːlən/
Worttrennung: schwa·rz·ma·len
فعل

بدبینانه توصیف کردن، سیاه‌نمایی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

وضعیت یا آینده را به صورت بیش از حد منفی یا بدبینانه توصیف کردن؛ سیاه نمایی کردن؛ ناامید کردن.

  • Du musst nicht immer alles schwarzmalen, es gibt auch positive Seiten.تو نباید همیشه همه چیز را بدبینانه ببینی، جنبه‌های مثبتی هم وجود دارد.
  • Er neigt dazu, die wirtschaftliche Lage schwarzzumalen.او تمایل دارد وضعیت اقتصادی را بدبینانه توصیف کند.