فعل
دندانقروچه کردن، ساییدن با سر و صدا
معانی و تعاریف malmen:
- خرد کردن، آسیاب کردن، له کردن (با دندان یا دستگاه)
- (مجازی) فرسوده کردن، آزار دادن، درهم کوبیدن (مثلاً سرنوشت، افکار)
جملات نمونه برای malmen:
Die Zahl der Deutschen, die nachts mit den Zähnen ''malmen,'' hat sich in den vergangenen 10 Jahren von 9 auf 18 Millionen verdoppelt.
تعداد آلمانیهایی که شبها با دندانهای خود دندانقروچه میکنند، در ۱۰ سال گذشته از ۹ به ۱۸ میلیون نفر دو برابر شده است.
Die Mühle malmt das Getreide zu Mehl.
آسیاب غلات را به آرد خرد میکند.
Er malmte die Nüsse zwischen seinen Zähnen.
او آجیلها را بین دندانهایش خرد کرد.