managen
مدیریت کردن / اداره کردن
Beispiele
- Das große Fest werden wir gemeinsam ''managen.آن جشن بزرگ را با هم مدیریت خواهیم کرد.
- Er ist ja viel auf Reisen, deshalb ''managt'' sie den Laden in Berlin.او زیاد در سفر است، به همین دلیل او مغازه را در برلین اداره میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را مدیریت یا اداره کردن.
- Sie managt ein großes Team.او یک تیم بزرگ را مدیریت میکند.
- Er managt seine Finanzen sehr gut.او امور مالی خود را خیلی خوب اداره میکند.
2
Akkusativ
از عهده چیزی برآمدن، کاری را با موفقیت انجام دادن (اغلب در شرایط دشوار).
- Wie managst du das alles allein?چطور همه اینها را به تنهایی از عهده برمیآیی؟
- Wir müssen die Krise managen.ما باید بحران را مدیریت کنیم.