mandatieren
تفویض اختیار کردن، مأمور کردن، مجاز کردن
Beispiele
- Dass das Volk mit der Wahl unterschiedlicher Parteien keine unterschiedliche Politik ''mandatieren'' kann, bewirkt den Kältetod der Demokratie.اینکه مردم با انتخاب احزاب مختلف نمیتوانند سیاستهای متفاوتی را «تفویض اختیار کنند»، باعث مرگ سرد دموکراسی میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی اختیار یا نمایندگی قانونی دادن برای انجام کاری، معمولاً در زمینه حقوقی یا سیاسی.
- Der Klient hat seinen Anwalt mandatiert, ihn vor Gericht zu vertreten.موکل به وکیل خود وکالت داد تا او را در دادگاه نمایندگی کند.
- Die Partei mandatierte einen Experten, die Verhandlungen zu führen.حزب یک کارشناس را مأمور کرد تا مذاکرات را انجام دهد.