mangeln
کمبود داشتن، کافی نبودن، موجود نبودن
Beispiele
- Der Herr ist mein Hirte, mir wird nichts ''mangeln.خداوند شبان من است، هیچ چیز «کم نخواهم داشت».
Bedeutungen
1
an etw. (Dativ) mangeln / es mangelt an etw. (Dativ)
چیزی کمبود داشتن، چیزی موجود نبودن یا کافی نبودن.
- Es mangelt ihm an Erfahrung für diese Position.او برای این موقعیت کمبود تجربه دارد.
- An frischem Wasser mangelt es in dieser Region.در این منطقه کمبود آب شیرین وجود دارد.
2
etw. (Akkusativ) mangeln
لباسها یا پارچهها را با دستگاه اتو (Mangel) صاف و پرس کردن.
- Sie musste die Bettwäsche noch mangeln.او باید هنوز ملافهها را با دستگاه اتو میکرد.
- Früher wurden Hemden oft in der Wäscherei gemangelt.در گذشته، پیراهنها اغلب در خشکشویی با دستگاه اتو میشدند.