einmargerieren

Aussprache: /aɪ̯nmaʁɡəˈʁiːʁən/
Worttrennung: ein·mar·ge·rie·ren
فعل

فراموش کردن، از سر بیرون کردن (اصطلاح عامیانه)

Beispiele

  • Ohne die fleißigen Mitarbeiter könnte sich das Wikiwörterbuch ''einmargerieren.بدون کارکنان سخت‌کوش، ویکی‌واژه‌نامه می‌تواند قید خودش را بزند (فراموش شود).
  • Dein heuchlerisches „Schatzi“ kannst du dir ''einmargerieren!آن «عزیزم» ریاکارانه‌ات را می‌توانی از سرت بیرون کنی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

این فعل در آلمانی استاندارد وجود ندارد یا بسیار نادر است. ممکن است اشتباه املایی برای افعالی مانند "einmarschieren" (وارد شدن، لشکرکشی کردن) یا "einverleiben" (ضمیمه کردن، ادغام کردن) باشد. در صورت وجود، احتمالاً به معنای "ادغام کردن یا گنجاندن چیزی در یک سیستم یا سند" است.

  • Die neuen Daten wurden in das System einmargeriert.داده‌های جدید در سیستم گنجانده شدند.
  • Er versuchte, die Randbemerkungen in den Haupttext einzumargerieren.او سعی کرد حاشیه‌نویسی‌ها را در متن اصلی ادغام کند.