marionettenartig
شبیه عروسک خیمهشببازی
Bedeutungen
1
چیزی که شبیه به حرکت یا ظاهر یک عروسک خیمهشببازی است؛ کنترل شده یا بیاراده.
- Seine Bewegungen waren steif und marionettenartig.حرکات او خشک و شبیه عروسک خیمهشببازی بود.
- Die Figur im Theaterstück wirkte marionettenartig, als ob sie von unsichtbaren Fäden gezogen würde.شخصیت در نمایشنامه، شبیه عروسک خیمهشببازی به نظر میرسید، انگار با نخهای نامرئی کشیده میشد.
- Er fühlte sich wie eine Marionette, die von anderen gesteuert wurde.او احساس میکرد مانند عروسکی است که توسط دیگران کنترل میشود.