marionettengleich
مانند عروسک خیمهشببازی، تحت کنترل دیگران
Bedeutungen
1
کسی یا چیزی که به نظر میرسد توسط شخص یا نیروی دیگری کنترل میشود و اراده یا استقلال خود را ندارد.
- Der Politiker handelte marionettengleich nach den Anweisungen seiner Partei.سیاستمدار مانند عروسک خیمهشببازی طبق دستورات حزبش عمل میکرد.
- Sie fühlte sich in ihrer Rolle marionettengleich und ohne eigene Entscheidungsmacht.او در نقش خود احساس میکرد که مانند عروسک خیمهشببازی است و قدرت تصمیمگیری ندارد.
- Der Konzernchef schien marionettengleich von seinem Berater gesteuert zu werden.به نظر میرسید مدیر عامل شرکت مانند عروسک خیمهشببازی توسط مشاورش هدایت میشود.