صفت
قابل عرضه در بازار، قابل فروش (واژه قدیمی/اقتصادی)
جملات نمونه برای marktbar:
Arntz, der in seiner Archivkartei die Wanderung vieler Gemälde und Graphiken registrierte, weiß aus langjähriger Erfahrung: "Wenn irgendwo ein Wouwermans oder Brueghel gestohlen wird, sind solche Bilder ''marktbar.''
آرنتز، که در پرونده آرشیو خود جابجایی بسیاری از نقاشیها و گرافیکها را ثبت کرده است، از تجربه طولانی خود میداند: «اگر یک وووِرمانس یا بروگل در جایی دزدیده شود، چنین تصاویری قابل عرضه در بازار هستند.»
Was wäre aber kurzsichtiger, als das Meer wie ein Kohlenbergwerk zu behandeln, aus dessen Tiefen man ''marktbare'' Ware [43] in beliebiger Menge heraufholt und sonst nichts?
اما چه چیزی کوتهبینانهتر از این است که دریا را مانند یک معدن زغالسنگ در نظر بگیریم که از اعماق آن کالاهای قابل عرضه در بازار را به هر مقدار که بخواهیم بیرون میآوریم و بس؟
Verschiedene Rohstoffe, welche der Landwirt gewinnt, kann er aber nur durch Verwandlung, wenige günstige Fälle ausgenommen, ''marktbar'' machen.
کشاورز میتواند مواد خام مختلفی را که به دست میآورد، تنها از طریق تبدیل، به جز چند مورد استثنایی، قابل عرضه در بازار کند.