davonmarschieren
دور شدن با قدم زدن، ترک کردن محل با قدم زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با قدمهای نظامی یا قاطعانه از جایی دور شدن، رژه رفتن و دور شدن.
- Die Soldaten marschierten entschlossen davon.سربازان قاطعانه دور شدند.
- Nach der Rede marschierte er stolz davon.پس از سخنرانی، او با غرور دور شد.