فعل
در یک توده خمیری/گلی ور رفتن/بازی کردن، چیزی را به توده خمیری له کردن
معانی و تعاریف matschen:
- با گل، لجن یا مواد نرم دیگر ور رفتن، یا چیزی را له کردن و نرم کردن
جملات نمونه برای matschen:
Die Kinder matschten im Regen mit den Pfützen.
بچهها در باران با گودالها ور میرفتند.
Er matschte die Banane für das Baby.
او موز را برای بچه له کرد.