matschen
در یک توده خمیری/گلی ور رفتن/بازی کردن، چیزی را به توده خمیری له کردن
Bedeutungen
1
matschen (mit + Dativ)
با گل، لجن یا مواد نرم دیگر ور رفتن، یا چیزی را له کردن و نرم کردن
- Die Kinder matschten im Regen mit den Pfützen.بچهها در باران با گودالها ور میرفتند.
- Er matschte die Banane für das Baby.او موز را برای بچه له کرد.