mauscheln
زد و بند کردن، پارتیبازی کردن، تقلب کردن (در بازی)
Beispiele
- In der Politik wurde schon immer ''gemauschelt.در سیاست همیشه زد و بند وجود داشته است.
- Bis zum 25. September wird in und zwischen den Parteien noch heftigst ''gemauschelt.تا ۲۵ سپتامبر، در داخل و بین احزاب همچنان به شدت زد و بند میشود.
Bedeutungen
1
mauscheln (intransitiv)
آهسته و نامفهوم صحبت کردن، پچپچ کردن (اغلب برای پنهانکاری)
- Die beiden Kollegen mauschelten in der Ecke des Büros.دو همکار در گوشه اداره پچپچ میکردند.
- Hör auf zu mauscheln und sprich deutlich!دست از پچپچ کردن بردار و واضح صحبت کن!
2
mauscheln (intransitiv)
به صورت پنهانی و غیرقانونی یا غیراخلاقی معامله کردن، زد و بند کردن (غیررسمی، با بار منفی)
- Es wird gemunkelt, dass die Politiker hinter den Kulissen mauscheln.شایعه شده که سیاستمداران پشت پرده زد و بند میکنند.
- Bei der Vergabe des Auftrags wurde gemauschelt.در واگذاری این پروژه، زد و بند صورت گرفت.