meckern
ایراد گرفتن، نق زدن، غر زدن (همچنین صدای بز)
Beispiele
- Die Kinder ''meckern'' mal wieder über das Essen.بچهها باز هم دارند از غذا ایراد میگیرند.
- Hunde bellen, Katzen miauen, Schafe blöken und Ziegen ''meckern.سگها پارس میکنند، گربهها میو میو میکنند، گوسفندان بعبع میکنند و بزها «مک» میکنند (عرعر میکنند/مکر میکنند).
Bedeutungen
1
über + Akkusativ (oder intransitiv)
به طور مداوم و با نارضایتی از چیزی شکایت کردن یا غرغر کردن.
- Er meckert immer über das Essen.او همیشه از غذا غرغر میکند.
- Hör auf zu meckern und hilf lieber mit!دست از غرغر کردن بردار و بهتر است کمک کنی!
2
intransitiv
صدای مخصوص بز را درآوردن.
- Die Ziege meckerte laut auf der Weide.بز با صدای بلند در چراگاه بع بع میکرد.
- Man konnte das Meckern der Ziegen schon von Weitem hören.صدای بع بع بزها را از دور میشد شنید.