mehlen
آردپاشی کردن، آرد آلود کردن
Beispiele
- Das Schnitzel erst ''mehlen'', dann in verquirltem Ei und schließlich in Semmelbröseln wenden.ابتدا شنیتسل را آردپاشی کن، سپس در تخم مرغ همزده و در نهایت در خرده نان بغلتان.
Bedeutungen
1
Akkusativ
آرد پاشیدن روی چیزی، آردی کردن
- Bitte mehlen Sie die Arbeitsfläche, bevor Sie den Teig ausrollen.لطفاً قبل از باز کردن خمیر، سطح کار را آردپاشی کنید.
- Die Bäckerin mehlt ihre Hände, um den Teig besser kneten zu können.نانوا دستهایش را آردی میکند تا بتواند خمیر را بهتر ورز دهد.