mehlig

Aussprache: /ˈmeːlɪç/
Worttrennung: meh·lig
صفت

آردی، پودری (در مورد سیب‌زمینی: زودپز و له‌شونده)

Bedeutungen

1

دارای بافتی شبیه آرد یا پودر؛ نرم و خشک.

  • Das Mehl war sehr fein und mehlig.آرد بسیار ریز و آردی بود.
  • Die Haut des Babys war weich und nicht mehr mehlig.پوست نوزاد نرم بود و دیگر حالت آردی نداشت.
  • Manche Kuchenrezepte erfordern eine mehlig Textur.برخی دستورهای کیک به بافتی آردی نیاز دارند.
2

در مورد سیب‌زمینی: نوعی سیب‌زمینی که هنگام پخت به راحتی له می‌شود و بافت آردی پیدا می‌کند، مناسب برای پوره کردن.

  • Für Kartoffelpüree eignen sich mehlig kochende Kartoffeln am besten.برای پوره سیب‌زمینی، سیب‌زمینی‌های آردی (زودپز و له‌شونده) بهترین گزینه هستند.
  • Diese Sorte Kartoffeln ist sehr mehlig und zerfällt leicht beim Kochen.این نوع سیب‌زمینی بسیار آردی است و هنگام پخت به راحتی از هم می‌پاشد.
  • Er bevorzugt mehlig Kartoffeln für seine Pommes Frites.او سیب‌زمینی‌های آردی را برای سیب‌زمینی سرخ‌کرده خود ترجیح می‌دهد.