mehlig
آردی، پودری (در مورد سیبزمینی: زودپز و لهشونده)
Bedeutungen
1
دارای بافتی شبیه آرد یا پودر؛ نرم و خشک.
- Das Mehl war sehr fein und mehlig.آرد بسیار ریز و آردی بود.
- Die Haut des Babys war weich und nicht mehr mehlig.پوست نوزاد نرم بود و دیگر حالت آردی نداشت.
- Manche Kuchenrezepte erfordern eine mehlig Textur.برخی دستورهای کیک به بافتی آردی نیاز دارند.
2
در مورد سیبزمینی: نوعی سیبزمینی که هنگام پخت به راحتی له میشود و بافت آردی پیدا میکند، مناسب برای پوره کردن.
- Für Kartoffelpüree eignen sich mehlig kochende Kartoffeln am besten.برای پوره سیبزمینی، سیبزمینیهای آردی (زودپز و لهشونده) بهترین گزینه هستند.
- Diese Sorte Kartoffeln ist sehr mehlig und zerfällt leicht beim Kochen.این نوع سیبزمینی بسیار آردی است و هنگام پخت به راحتی از هم میپاشد.
- Er bevorzugt mehlig Kartoffeln für seine Pommes Frites.او سیبزمینیهای آردی را برای سیبزمینی سرخکرده خود ترجیح میدهد.