mehrwöchig

Aussprache: /ˈmeːɐ̯ˌvœçɪç/
Worttrennung: mehr·wö·chig
صفت

چند هفته‌ای، چند هفته به طول انجامیده

Bedeutungen

1

به مدت چند هفته طول کشیده یا ادامه داشته است.

  • Wir hatten eine mehrwöchige Reise geplant.ما یک سفر چند هفته‌ای برنامه‌ریزی کرده بودیم.
  • Die mehrwöchige Sperrung der Straße verursachte Probleme.بسته شدن چند هفته‌ای جاده مشکلاتی ایجاد کرد.
  • Er erholt sich von einer mehrwöchigen Krankheit.او در حال بهبودی از یک بیماری چند هفته‌ای است.