menagieren
تغذیه کردن، غذا خوردن (به خصوص در ارتش یا اردوگاه)
Beispiele
- In Bataszek ''menagierten'' wir und hörten vom Stationsvorsteher, dass ein russisches Luftschiff mit zwei Offizieren gestern heruntergeschossen und die Piloten gefangen genommen worden seien.در باتاشک غذا خوردیم و از رئیس ایستگاه شنیدیم که یک کشتی هوایی روسی با دو افسر دیروز سرنگون شده و خلبانان دستگیر شدهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مدیریت کردن، اداره کردن، با دقت و صرفهجویی چیزی را به کار بردن یا اداره کردن (معمولاً در زمینه مالی یا منابع)
- Er musste seine knappen Ressourcen gut menagieren.او مجبور بود منابع محدود خود را به خوبی مدیریت کند.
- Die Familie menagierte ihren Haushalt sehr sparsam.خانواده با صرفهجویی زیادی امور خانه خود را اداره میکردند.