mendeln

Aussprache: /ˈmɛndl̩n/
Wortzerlegung: men·deln
فعل

مندلی بودن، ارثی بودن (طبق قوانین مندل)

Beispiele

  • Man kann Mutationen danach unterscheiden, ob sie ''mendeln'' oder nicht.می‌توان جهش‌ها را بر اساس اینکه آیا مندلی هستند یا خیر، تشخیص داد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(ژنتیک) بر اساس قوانین مندل عمل کردن یا وراثت را توضیح دادن.

  • Die Vererbung dieser Merkmale mendelt nicht immer klassisch nach den Mendelschen Regeln.وراثت این صفات همیشه به طور کلاسیک طبق قوانین مندل‌بندی نمی‌شود.
  • In der Genetik spricht man davon, dass bestimmte Eigenschaften mendeln, wenn sie den Mendelschen Gesetzen folgen.در ژنتیک گفته می‌شود که ویژگی‌های خاصی مندل‌بندی می‌شوند، اگر از قوانین مندل پیروی کنند.
2 (intransitiv)

(عامیانه، منسوخ) کار سخت و تکراری انجام دادن، به خصوص در کشاورزی یا کارهای یدی.

  • Er musste den ganzen Tag auf dem Feld mendeln, um die Ernte einzubringen.او مجبور بود تمام روز در مزرعه کار سخت انجام دهد تا محصول را جمع‌آوری کند.
  • Nach der Ernte haben sie noch lange gemendelt, bis alles verstaut war.بعد از برداشت محصول، آنها هنوز مدت‌ها کار سخت انجام دادند تا همه چیز انبار شود.