merken

Aussprache: /ˈmɛʁkn̩/
Wortzerlegung: mer·ken
فعل

متوجه شدن، به خاطر سپردن

Beispiele

  • Hast du ''gemerkt,'' dass dein Sohn raucht?آیا متوجه شدی که پسرت سیگار می‌کشد؟
  • Plötzlich ''merkte'' ich, dass ich eine Tochter habe.ناگهان متوجه شدم که دختری دارم.
  • Minuten nach dem Konzert summen die Zuschauer noch die Melodie, sie spielen damit. Sie improvisieren, ohne es zu ''merken.چند دقیقه پس از کنسرت، تماشاگران هنوز ملودی را زیر لب زمزمه می‌کنند، آن‌ها با آن بازی می‌کنند. آن‌ها بدون اینکه متوجه شوند، بداهه‌نوازی می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ / dass-Satz

متوجه شدن، فهمیدن (چیزی را)

  • Ich merke, dass du müde bist.متوجه می‌شوم که خسته هستی.
  • Hast du etwas gemerkt?چیزی متوجه شدی؟
2 Akkusativ

به خاطر سپردن، حفظ کردن

  • Ich kann mir Namen schlecht merken.من نمی‌توانم اسم‌ها را خوب به خاطر بسپارم.
  • Merk dir das gut!این را خوب به خاطر بسپار!
3 sich + Akkusativ

sich merken - به خاطر سپردن (برای خود)

  • Ich muss mir diese Adresse merken.من باید این آدرس را به خاطر بسپارم.
  • Sie hat sich den Termin gemerkt.او قرار ملاقات را به خاطر سپرده است.
4 Akkusativ

حس کردن، احساس کردن (یک تغییر، یک حضور)

  • Man merkt den Unterschied sofort.تفاوت را بلافاصله حس می‌کنید.
  • Er merkte, wie die Angst in ihm aufstieg.او حس کرد چگونه ترس در وجودش بالا می‌آید.