messerscharf

Aussprache: /ˈmɛsɐˌʃaʁf/
Wortzerlegung: mes·ser·scha·rf
صفت

بسیار تیز و برنده (مثل چاقو)؛ بسیار هوشمندانه/دقیق/نافذ (ذهن)

Beispiele

  • Der Boden war übersät mit ''messerscharfen'' Splittern.زمین پر از خرده‌های بسیار تیز و برنده بود.
  • Und Entsetzen drang mit grellen Bildern wie ''messerscharfe'' Glasscherben auf sie ein.و وحشت با تصاویری زننده، مانند خرده‌شیشه‌های بسیار تیز، بر او هجوم آورد.