methodisch
روشمند، منظم، سیستماتیک
Beispiele
- Das ist für mich typisch deutsch: Dass die Menschen so organisiert sind und ''methodisch'' vorgehen. Ich glaube, das findet man kaum in anderen Ländern.این برای من نمونهای از آلمانیهاست: اینکه مردم اینقدر سازمانیافته هستند و روشمند عمل میکنند. فکر میکنم این را به ندرت در کشورهای دیگر میتوان یافت.